تبليغاتX
صد دانه یاقوت

صد دانه یاقوت

خاتمی: چاره ای جز اعلام حضور نیست/ اشکالی در کاندیداتوری همزمان من و کروبی نیست

جامعه در نهایت خواهد دید اصلاح طلبان تصمیمی را خواهند گرفت که هم مردم راضی باشند و هم به نفع کشور باشد و معتقدم باید در این مسیر حرکت کنیم.
سید محمد خاتمی در دیدار با دبیران سازمانهای غیردولتی، گفت:«نسل جوان، پویا، متعهد و عاقل ما سرمایه بزرگی است قبول دارم که متاسفانه نتوانستیم آنطور که باید و شاید از این سرمایه استفاده کنیم.»
وی افزود:«اگر بخواهیم از گذشته ارزیابی کنیم باید ببینیم آیا از پتانسیل فوق العاده زیاد نیروی جوان استفاده کرده‌ایم یا نه، شاید در میان آنها توقعات زیادی ایجاد شد و چون به آنها عمل نشد، عده‌ای از آنها مایوس شدند و ما باید ببینیم چقدر زمینه سازی کردیم که جوان، با نشاط و امید و اشتییاق در عرصه‌های مختلف حضور داشته باشد.»
رئیس بنیاد باران با اشاره به اظهارنظرهای مختلف حاضران در جلسه، گفت:«از همه حرفهایی که در این جلسه زده شد لذت بردم، چرا که نشان‌دهنده دید نو به مسائل و واقع‌نگری و دلسوزی شما جوانان بود.»
سید محمد خاتمی با بیان اینکه «باید تمام مسائل انسانی را در متن شرائط مسائل تاریخی و اجتماعی بررسی کرد »، افزود:«در دنیای امروز اساس وحدت، حکومت، منافع و اجتماع، ملت است. واحد انسانی جهانی با ملت تعیین می‌شود و جامعه غیر از جمعیتی است که دور هم جمع می‌شوند بلکه دارای یک هویت مستقل است.»
وی معتقد است که امروز، بشر امروز بر پایه تصور ملت و با قبول آن اداره می شود و این یک فرمان تاریخی برای بشریت است و ما باید به لحاظ تاریخ، فرهنگ و گذشته، تکلیفمان را با ملت و جامعه مشخص کنیم و از جمله نسبتی که بینش اسلامی با این پدیده دارد باید مورد توجه قرار گیرد.
خاتمی یکی از دستاوردهای انقلاب مشروطه را ظهور و بروز پدیده «ملت» در آن دوره تاریخی عنوان کرد و افزود:«در بزنگاهی که ما از نظر تاریخی قرار داریم، باید بگوئیم فکرمان چیست تا از بحران فکری نجات پیدا کنیم و به هر حال مشخص شود که نسبت جامعه و ملت چه دیدگاهی داریم.»
رئیس جمهور سابق کشورمان با تاکید بر اینکه «از جمله مسائل مهم روزگار ،حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش است»، گفت:«اگر این را پذیرفتیم مردم سالاری هم پذیرفته خواهد شد.باید با توجه به فرهنگ،هویت، شرایط تاریخی وآموزش های دینی عوامل موثر در زندگی‌مان سراغ مردمسالاری سازگار با دین برویم .»
وی افزود:«در صد سال گذشته، دین خواستار پیشرفت، آزادی و حرمت مردم بوده است و در انقلاب اسلامی و به صراحت در قانون اساسی ما، بر اصل حاکمیت مردم بر سرنوشت خود تاکید شده است که پایه و اصل جامعه مدنی نیزهست.»
رئیس دولت اصلاحات تصریح کرد:«معتقدم اصلاحات واقعی می خواست و می خواهد تا ضوابط و شرایط را برای تحقق اهداف انقلاب پیاده کند . »
خاتمی افزود:تقویت بخش خصوصی امر بسیار مهمی است و تا این بخش تقویت نشود؛ اقتصاد پویا و محکم نخواهیم داشت و بخش خصوصی خود مهار کننده قدرت متمرکز هم خواهد بود.
خاتمی از نهادهای مدنی به عنوان تبلور روح جمعی در جامعه نام برد و گفت:« باید یک نوع اراده جمعی بر آن نهادها حاکم باشد و صورت طبیعی از بخشهایی ازجامعه نمایندگی کند، به آنها رشد فکری دهد و از حقوق تک تک آنها دفاع کند.»
رئیس بنیاد باران ادامه داد:«در جامعه مدنی تشکل های غیر دولتی نقش بسیار موثری دارند و با توجه به جوان بودن جامعه، باید سعی کنیم موانع را از سر راه جوانان برداریم تا هم جوان بتواند حیثیت و منفعت اجتماعی‌اش را تامین کند و هم زمینه‌ای برای ظهور و بروز استعداد ها علایق‌اش در قالب همین تشکل‌های غیردولتی فراهم شود.»
رئیس جمهور سابق کشورمان با اشاره به دوران هشت ساله حاکمیت دولت اصلاحات بر قوه مجریه، از آن سالها به عنوان دورانی نام برد که در فضای ایجاد شده تشکل های مختلفی شکل گرفت.
خاتمی در بخش دیگری از سخنانش، اظهار داشت «همه باید به ایران خدمت کنیم و خواستار بهبود اوضاع کشور و مردم باشیم.»
سید محمد خاتمی در مورد حضور خود در عرصه انتخابات به عنوان نامزد گفت:«همه شرایط به دست و خواست انسان نیست، گاهی اوقات آدمی در موقعیتی قرار می گیرد که ناچاراست تصمیمی بگیرد که مورد خواست شخصی او نیست.»
رئیس جمهور سابق کشورمان ادامه داد:«اگر با تدبیر به جلو می‌رفتیم و احساسات و عجله‌ای در کار نبود،می شد به صورتی تصمیم گرفته شود که هزینه کمتر و فایده بیشتری داشته باشد و به هر حال باید تصمیمی گرفت که بیشترین فایده و رضایت در جامعه از آن حاصل شود.»
رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها با طرح این پرسش که «ما چه می‌خواهیم بکنیم»، گفت:«ما می‌خواهیم جامعه طوری باشد که در مسیراهداف صد سال گذشته یعنی به سوی آزادی، استقلال و پیشرفت مورد خواست مردم ؛ آرام‌تر، کم هزینه‌تر و سریعتر حرکت کند و البته این حرکت باید سازگار با دین باشد.»
خاتمی افزود:«باید دید می توانیم کاری بکنیم که جامعه درعین حالی که استقلال و آزادی داشته باشد با استفاده ازهمه امکانات مادی، معنوی و تاریخی ژئواستراتژیک و ژئوپلتیک که ایران دارد در مسیر پیشرفت پیش برود؟»
وی با تاکید بر اینکه «در جامعه ای که انقلابش دینی است و نظامش افتخار وابستگی به دین را دارد؛در درجه اول باید اخلاق حاکم شود»، اظهار داشت:«اگر فرهنگ دوگانه رسمی و غیررسمی در جامعه شکل بگیرد، نشانه بیماری است و اولین چیزی که در این میان زیان می کند دین است.»
رئیس جمهور سابق کشورمان تصریح کرد:« دین باید از درون فرد وجامعه بجوشد و دین باید به گونه ای مطرح شود که هر انسانی احساس کند اگر دیندار باشد از حیثیت و حرمت بیشتری برخوردار است و چرخ جامعه بهتر و مطمئن تر می چرخد و نیازهای اساسی او راحت تر برآورده می شود. »
سید محمد خاتمی تاکید کرد:« این همه هزینه از جمله خون شهدای گرانقدر برای انقلاب و کشور برای این بود که بر اساس دین ؛جامعه الگویی بسازیم که هم به لحاظ مادی پیشرفته باشد و هم آزادی های مشروع درآن باشد و هم اخلاق و معنویت مورد اهتمام باشد.»
وی با اشاره به درآمدهای نفتی هنگفتی که در سالهای اخیر نصیب کشور، اظهار داشت:«معتقدم این درآمد می‌توانست سبب شود که ما به جای بیست سال در ظرف ده سال به اهداف چشم انداز برسیم،رونق اقتصادی در جامعه ایجاد شود و در جنبه های علمی و فنی به مراتب پیشرفته تر از این باشیم که هستیم.»
رئیس دولت اصلاحات با تاکید بر اینکه «می توان اوضاع را تغییر داد»، اظهار داشت:«قبل ازهر چیز باید ایران را حفظ کرد و سپس به ترتیب اولویت‌هایی که برای کشور وجود دارد به سمت تحقق اهداف برای پیشرفت نظام و انقلاب و مردم حرکت کرد.»
وی افزود:«ما به هیچ یک از شعارهایمان پشت نکرده‌ و نمی کنیم، بلکه به آنها عمیقا معتقدیم،خوشبختانه امروز نیز اصول اصلاحات را به صورت روشن تری تبیین کرده‌ام .»
خاتمی در ادامه سخنانش با اشاره به روند شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی ایران، آن را انقلاب بزرگی دانست که در نتیجه آن با تاثیرگذاری فراوان امام(ره)، مردم رنجدیده ایران ازصدها سال استبداد و وابستگی به خود باوری رسیدند.
رئیس جمهور سابق کشورمان ادامه داد:«ما می خواهیم در چارچوب همین قانون اساسی با ظرفیت‌هایی که دارد و حرکت کنیم. در این زمینه نیز در دوران اصلاحات قدم‌هایی برداشته شد که به عنوان نمونه می توان به تشکیل شوراهای اسلامی که پس از 18سال شکل گرفت اشاره کرد.»
خاتمی که معتقد است باید وضعیت کشور را به وضعیت بهتری در آورد، گفت:«برای این کار چشم انداز بیست ساله و سیاستهای ابلاغی برنامه پنجم نقشه راه است و شاید یکی از اولویت‌دارترین کارها، تعریف منافع ملی و ایجاد اجماع نسبت به آن است که باید برای تحقق آن همت کرد و دولتی که روی کار می‌آید بر اساس آن عمل کند.»
وی در ادامه اظهار داشت:«هر کسی که روی کار می آید، باید بداند که در جمهوری اسلامی روی کار می‌آید، با پذیرش نظامی که وجود دارد و آن را قبول دارد روی کار می‌آید، با پذیرش اینکه در این نظام رهبری جایگاه خاص و ویژه خود دارد و با پذیرش اینکه چارچوب، سیاستهای کلی است و جهت حرکت کشور مشخص است و حتی علاوه بر پاسداشت موفقیت و جایگاه رهبری حتما باید به دغدغه های ایشان نیز توجه داشته باشد.»
رئیس بنیاد باران افزود:«البته آن شخص اگر دیدگاهها و تحلیل‌هایی هم خودش دارد، در حد توان و با تدبیر و تشخیص اولویتها و در چاچوب نظام باید انجام وظیفه کند و مهمترین کار این است که زمینه‌ای فراهم کند که جامعه از درون رشد کند.»
وی لازمه دموکراسی را وجود احزاب دانست که هزینه آن را باید مردم بپردازند و به بیان برخی مسائل در خصوص انتخابات پرداخت.
سید محمد خاتمی به وجود ارزشمند جناب مهندس موسوی تصریح کرد:«البته تلاش من این بودایشان را قانع کنم که به طور قاطع در دهه فجر اعلام کند در عرصه حضور دارد به هرحال مردم انتظاراتی از ما دارند و با توجه به انتظار جامعه و احترامی که برای مردم قائل هستیم طبیعی است ؛ من باید به قولی که به مردم داده ام عمل کنم و آمادگی خود را برای حضور (علی رغم میل شخصی) اعلام دارم.»
وی ادامه داد:«من با جناب آقای کروبی که از عزیزان و سرمایه های کشور و انقلابند اصول مشترک فراوانی داریم و هر دو بهبود وضع کشور و ملت رامی‌خواهیم؛ اشکالی ندارد که دو تریبون از اصلاح‌طلبان در انتخابات وجود داشته باشد، چرا که معتقدم این یک فرصت است و مطمئن هستم که بنده و ایشان هیچ‌گاه جلوی یکدیگر قرار نمی‌گیریم و شیطنت های موجود هم تاثیری در هم سوئی و راه مشترک ما ندارد.»
رئیس بنیاد باران تاکید کرد:«حضورایشان نباید به معنای رقابت بین اصلاح طلبان باشد و جامعه مطمئن باشد، اصلاح طلبان در تصمیم گیری تفرقه ندارند و در نهایت جامعه خواهد دید اصلاح طلبان تصمیمی را خواهند گرفت که هم مردم راضی باشند و هم به نفع کشور باشد و معتقدم باید در این مسیر حرکت کنیم.»
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 23:40  توسط علیرضا اردشیری  | 

بيانيه جامعه روحانيت مبارز به مناسبت حصر ساكنان نوار غزه/ آذر 1387

بسم الله الرحمن الرحيم

انا لله و انا اليه راجعون

        ضجه كودكان گرسنه، اشك مادران داغدار و فرياد غير نظاميان بي پناه دل هر آزاده­اي را به درد آورده و جان انسانهاي بيگناه ارزانترين متاعي است كه رژيم تا دندان مسلح صهيونيستي براي رسيدن به اهداف شوم خود در نوار غزه به گروگان گرفته است.

        اي مسلمانان شرق و غرب عالم، اي آزادگان جهان و اي مدعيان حقوق بشر، آيا صداي آه و ناله و نداي مظلومانه يا للمسلمين مردم فلسطين و ساكنان گرفتار شده در نوار غزه را نميشنويد؟ اي كاخ نشينان سياه و متحدان اروپايي و اي سران كشورهاي اسلامي، چگونه رضايت ميدهيد كه حداقل حقوق انساني به بازي گرفته شود. آيا گمان ميبريد كه با تنظيم قطعنامه، بيانيه و اطلاعيه و ارسال كمكهاي به ظاهر بشر دوستانه، به وظيفه انساني و ديني خود عمل كرده ايد؟ آيا سكوت مرگبارتان به معني همراهي با ظالم نيست؟ چرا به پا نمي­­خيزيد و شر اين جرثومه فساد را براي هميشه از سر انسانها و مسلماناني كه بيش از نيم قرن گرفتار آرواره هاي اين خون آشامان پليد هستند، كم نميكنيد؟  

         رژيم منحوس صهيونيستي نيز اطمينان داشته باشد كه هرگز اين گونه اعمال شيطاني مرگ قطعي و نزديك او را به تاخير نمي اندازد و تنها اين اعمال ددمنشانه، هولوكاست ديگري را براي چشمان باز جهانيان تداعي خواهد كرد كه نفرين ابدي انسانهاي آزاده را در پي خواهد داشت.

         جامعه روحانيت مبارز ضمن اعلام همدردي با ملت فلسطين، آزادگان و مسلمانان عالم در جهت حل اين معظل جهاني نظر دست اندركاران بين المللي را به نكات زير جلب مينمايد:

الف) اتحاد مسلمانان جهان در جهت تحريم همه جانبه رژيم صهيونيستي و حاميان آن.

ب) تهديد و مسدود كردن تمامي منافع رژيم صهيونيستي در سطح جهان

ج) ورود فوري سازمانهاي بين المللي در جهت امداد رساني و شكستن حصر نوار غزه

د) بهره گيري از تمامي توانهاي منطقه اي و فرا منطقه اي در جهت آرام كردن اوضاع نوار غزه

ه) اعلام حكم جهاد از سوي مراجع عظام تقليد شيعه و مفتيان اهل تسنن در تمام كشورهاي اسلامي

و) بسيج همه مسلمانان جهان در جهت انجام عمليات استشهادي

ز) اقدام عاجل در جهت حل اختلافات داخلي جنبشهاي فتح و حماس

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 23:58  توسط علیرضا اردشیری  | 

یک سال بزرگ شدی قهرمان!!!

خدایا! دستم را بگیر و با خودت به باغهای رو به باران ببر! من نمی خواهم از عقربه های ساعتم عقب بمانم. من نمی خواهم در پیاده روهای ابری دنبال صدای صاف تو بگردم!

یک سال بزرگ شدی قهرمان!!!

حالا
از تمامی قصه ، تنها
 قاب عکسی مانده ست
 که شباهتی عجیب به فرشته ای از تباردریا دارد
 حالا باران که می آید
جای پایش  روی خاک ساحل
هنوز بوی عشق و عود و عسل می دهد
 باید این  دل ساده بداند
 بانوی برفی بیداری ها
دیگر به خانه ی خواب و خاطره باز نخواهد گشت.

هنوز هم منتظرم! از گریه های مکررم خجالت نمی کشم! سکوت بیمارستان بیداری را رعایت نمی کنم! کاری به حرف و حدیث این و آن ندارم!  من خواب می بینم  پس هستم!

سلام بچه ها.خوبيد؟ اميدوارم که تا آخر عمر زنده باشيد!امروز روز تولد من بود . باز يه سال ديگه گذشت با خاطرات خوب و بد و تجربيات تلخ و شيرين جديد. خوشحالم که هنوز توان نفس کشیدنو دارم  و تمام تلاشمو برا رسیدن به هدفم می کنم حضور غير قـــابل تصور شما دوستان و خدا نیز منو حمايت می کنــــه تا پا به پای تنها شمع تولد امیدواریم بزرگ و بزرگتر شوم و بال و پر بگیرم.

فرا رسيدن ماه محرم رو هم به همتون تسليت می گم. اميدوارم که هميشه با الگوبـــرداری از مفهوم زندگی امام حسين(ع) زندگی کنيد و هميشه از الطاف پرچم هدايت و کشتــــی نجات متنعم بشيد و به قول دکتر علی شريعتی:(( آنان که رفتند کاری حسينی(ع) کردند و آنـــان که ماندند بايد کاری زينبی(س) کنند, و الا يزيدی اند.)) به اميد موفقيت همتون در تمامی مراحل زندگی و التماس دعا در اين شبهای عزيز.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 21:55  توسط علیرضا اردشیری  | 

عقاب ها در توفان

آیا می دانید عقاب، زمان وقوع توفان را، پیش از آن که شروع می شود می داند؟! عقاب ها به نقاط مرتفع پرواز می کنند و منتظر می شوند تا توفان بیاید. زمانی که توفان به آن نقطه رسید، عقاب بال هایش را به گونه ای قرار می دهد که بال او را بلند کرده و بر روی سطح توفان شناور کند. وقتی که توفان زیر بال های عقاب جریان دارد، عقاب اوج می گیرد. عقاب از توفان فرار نمی کند؛ آن ها به راحتی از وجود بادهای توفان زا برای اوج گرفتن استفاده می کنند. زمانی که توفان های زندگی، که همه ی ما آن ها را تجربه خواهیم کرد، به سراغ ما می آیند، با متمرکز کردن فکر و اعتقاد به سوی خدا، می توانیم روی آن ها به پرواز درآییم و به قله رفیع موفقیت صعود کنیم. توفان ها نباید بر ما غلبه کنند، باید بگذاریم قدرت خدا ما را روی توفان های زندگی قرار دهد. خدا امکان کنترل این بادهای توفانی را به ما داده. توفان هایی که موجب بروز کسالت، غم و غصه شکست نومیدی در زندگی ما می شوند. ما می توانیم بر روی آن ها به پرواز درآمده و اوج بگیریم. به خاطر بسپاریم به خاطر سنگینی مسئولیت های زندگی نیست که ما را به قعر می کشد، بلکه چگونگی اداره آنها توسط ماست که موجب می شود گاه صعود کنیم و گاه سقوط.


کمی دریا باش، کمی کوه، کمی توفان! انسان های موفق شبیه این پدیده اند

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 19:55  توسط علیرضا اردشیری  | 

ماه من!

وقتی که آمدی، نیمرخم کامل شد. دیگر از آوار سایه ها نمی ترسم، که شبم از امروز به قدوم تو نورباران شد! تاریکی را می شناختم چرا که در دوری از تو در شبهای انتظار، وجب به وجب سیاهی را اندازه گرفته بودم و در پرتو بر دیدارت دریافتم که ترس ها را ارتفاعی نیست! ماه من! وقتی که تو آمدی دیدم که دریا از اندیشه های پر از مهر تو به جوش آمد، و طبیعت با آهنگ منور ورود تو خود را دوباره شناخت، امواج به رقص آمدند و مرغان دریایی در آشیانه هاشان به آرامی خفتند. ماه من! وقتی تو آمدی دلم به رویت خندید! اندوه تنهایی ام در زلال چشمه های نگاهت خود را شست و سحر و جادوی حضورت مرا به یاد آورد. تو را وقتی یافتم که تمام حجره های دلم به عطر نام تو معطر شدند و نفس نفس،حضورت را با دم و بازدم حس می کردم و به خاطره جان می سپردم! تو در شبستان خیالم نازل شدی! طعم دعاهای اجابت شده ام بودی، مثل نماز صبح، اول روشنی و آغاز تبم بودی. از پشت پرده لرزان اشکهایم، دیدی که قابل بودم پس به حریم خلوتم پا گذاشتی! وقتی تو آمدی محتاج زیارت بودم. دلم هوای حرم داشت. روی باران تازه بر زمین پا گذاشتم تا از چشمهای ترم به شوق دیدارت گل ببارم! دیدی که کبوترهای حرم دل، چه معصومند بر سر هر سفره ای که به سخاوت گشوده باشند، بی دعوت مینشینند و یقین دارند میزبان عاشق است و من عشق را می شناختم! همان حس تازه رسیدن، که بی تاب بخشش بود! همان نوازشی که بر سر شاخه های لخت درختان، جا پای جوانه های مشتاق رویش را لمس می کرد. همان عطر آشنایی که دل زمستان را گرم می کرد.ماه من! وقتی تو آمدی، دیدی که من عاشقم! فریاد می زنم و کوچه های بارانی را از خواب بیدار می کنم.

ای همه ی من! کجا می گریزید؟! عشق سهم ماست! این دست را هر جا به سمتت جاودانگی را پیشکش می کند بگیر و رها مکن! ای همه ی من! چه بی تابی! بی تاب تر باش! تب کن و در تب بسوز! این لقمه های نور باید که حنجره ات را بسوزاند، تا نسوزی طعم گوارای عشق خنکت نخواهد کرد. ای همه ی من! به چه خیره شدی؟! ماه رخسارش را شاید که ببینی، اما خورشید نگاهش تو را محو می کند؟ اما نترس و محو شو تا آن سوی محو سمت بی سویش را پیدا کنی! ای همه ی من! دورتر از نزدیک باش تا گرمای حضورش اندک اندک جان جانت را لمس کند. اسیر نقش هایی که تو را می ربایند نشو، دلبست ریشه ها باش، مثل این درختان خاموش و زنده، حاضر باش و دم نزن تا به وقت حیرانی سبز و شکوفه بارانت کند!

ماه من! وقتی که تنهایی همه ی من مجالی شد تا تو را بیابم، وقتی سکوت شبانه ام فرصتی شد تا صدای قدم های نورانیت را بشنوم، وقتی دور از های و هوی مشغله ها بر قلبم فرود آمدی، از آن پس دریافتم که زندگی خط فاصله ایست از اینجا تا ابدیت، لحظه ها کوتاه نیستند و هر لحظه با حضور عشق عمری به بلندای عمر زمینیان دارد و قدرتی به عظمت خواستن و توانستن! پس از آن روز دریافتم که سخت سخت نیست، اگر تو نرم باشی! و هرگز سختی نمی تواند بر نرمی غلبه کند. دریافتم که عشق نرم است و می تواند بر هر کینه و عداوتی غلبه کند. مهربانی، نرم است و می تواند خشونت را مغلوب کند. صبوری نرم است و می تواند بر رنج پیروز شود.

پس از امروز دریافتم، زندگی معجزه حیات است. زندگی با کلمه های من ساخته می شود و هر کلمه ای ردپای معجزه ای است. پس می توانم زیبایی را با کلماتم بیافرینم. هر گاه کسی خشم داشت بدانم به نوازش و کلام مهرآمیزی نیازمند است؛ هر گاه کسی نومید بود به کلماتی که سپاس او را ابراز کنند محتاج است؛ هر گاه کسی حسد می ورزید نیاز دارد که دیده شود؛ اگر کسی شاکی و گله مند بود نیاز دارد شنیده شود؛ اگر کسی تلخ بود نیاز دارد مهربانی دریافت کند، و اگر کسی ستم می کند نیاز داشته دوست داشته شود؛ اگر کسی بخل می ورزد باید که بخشیده شود و همه ی این سایه ها در روح وروان ما نیاز دارند که عشق بر آنها چون باران ببارد، ببارد و ببارد.

ماه من! پس از امروز دریافتم که ضعیف به دنبال ضعیف می رود و هر دو به هم می آویزند چرا که هر دو به دنبال چیزی هستند که ندارند. به هم زخم می زنند و از هم بیزار می شوند. ضعیف نمی داند چگونه خود را دوست بدارد، پس به دنبال کسی است که او را دوست بدارد. اما قوی می داند که چگونه خود را دوست بدارد. حتی اگر مدتی تنها بماند، عاقبت کسی که قوی ترین است سوی او می آید. ماه من! از امروز دریافتم زیبایی را نمی توان حبس کرد، زیبایی در پی آشکار شدن و دیدن است، اگر خودت را حبس کنی یعنی زیبایی درونت را نمی شناسی اگر جرأت عاشق شدن و مهر ورزیدن نداری، یعنی نمی دانی چه جاذبه هایی در تو در انتظار ظهورند! پس به دنبال تپش های دلت پیش برو، و از هر اتفاق و حادثه زیبایی یاد کن از هم خوانی باد با آواز کلاغ ها، از فرو چکیدن قطره های آب، از ناودانی بر دیوار، از خطوط به هم پیوسته کف دست هایت، از ریشه های زنده در تن خاک، از هر تصویری که دیدن آن تو را حساس تر و لطیف تر می کند. از هر چه هست و دیده نمی شود! دیده می شود، گفته نمی شود، گفته می شود، و شنیده نمی شود! این گونه به زیبایی درون هدایت می شوی و زیبایی تو را به تپش های عاشقانه زیبایی هدایت می کند و سایه م ها را به پرتو نور مبارکش می زداید! ماه من! دلم تو را می خواهد. به ابرهایی که بر رخ زیبایت سایه افکنده اند حکم کن کنار بروند. می خواهم نیمرخت را با نیمه دیگرت کامل و تمام ببینم! تو را به دیدارت مأنوس کن! تو صدایم زدی! صدایت را شنیدم . این حجره های خالی دل، به نور امیدپر شده اند حالا همه وجودم شوق پرواز است. نور امیدت را بتابان به راه منتظران، به گم کرده راه ها، به دور از یار و دیارها.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 19:33  توسط علیرضا اردشیری  | 

بگذار لنگر را بیاندازند!

حکایت می کنند در روزگاران قدیم مردی پایش آسیب دیده بود و موقع راه رفتن کمی می لنگید. روزی او با کشتی به سفری دور رفت. وقتی از سفر بازگشت دوستان از او در مورد مسافرت با کشتی پرسیدند. مرد جواب داد: "همه چیزش خوب بود به جز مواقعی که به ساحل نزدیک می شدیم و یا دریا توفانی می شد. در این مواقع ناخدا فریاد می زدلنگر را در آب بیندازیدو من هم زرنگ بودم و فورا خودم را پنهان می کردم تا مرا پیدا نکنند. آخر می دانید تنها لنگ آن کشتی من بودم!"

و این حکایت ناخوشایند حکایت خیلی از ما آدم هاستکه شبانه روز گمان می کنیم هر کسی در اطراف ما سخنی گفت یا رفتاری انجام داد، حتما منظورش نقاط ضعف ما بوده و قصد آسیب رسانی به ما را دارد. به همین خاطـر به طور ناخودآگـاه گارد دفـاع به خودمـان می گیریم و تمام روز شب خود را به این فکر می کنیم که چگونه پنهان شویم، فرار کنیم یا مقابله نماییم. در حالی که بیشتر اوقات منظور آدم های اطراف ما اصلا ما نیستیم و آن ها دارند کار عادی خود را انجام می دهند.

خوب در این مورد فکر کنید. چند بار در دل خود گفته اید یا از این و آن شنیده اید که فلانی وقتی چنین حرفی می زند و یا به آن شکل نگاه می کند و یا آن رفتار را انجام می دهد منظورش حتما سرزنش من است و باید به شکلی مناسب جواب این سخن و حرف و رفتار را بدهم تا آسیب نبینم!؟ به نظر شما چه تعداد از واکنش های روزمره ما به خاطر همین کج فهمی ها و در واقع بدفهمی های رفتارها و سخنان دیگران است؟

ما آدم ها در بدن خود یک سیستم دفاعی بسیار پیچیده و قدرتمند داریم. این سیستم دفاعی در مقابل هر چیزی که آن را تهدید بداند بلافاصله با تمام قوا وارد عمل می شود و کلیه مراکز حساس بدن از جمله سیستم گردش خون و عضلات و همین طور بخش های اصلی مغز و هشیاری را به سمت عامل تهدید قفل می کندو برای دفاع از تمامیت خود سعی می کند به هر شیوه ای که ضروری است متوسل شود نا کمترین آسیب را ببیند. این سیستم دفاعی چیز بسیار لازم و خوبی است و در واقع علت این که خیلی از ما تا الان زنده مانده ایم و سالم هستیم آن بخش صحیح کارکرد این سیستم فوق العاده است. اما همین بخش دفاعی اگر اطلاعات نادرستی به او برسد باز هم احساس حمله و تهاجم کرده و آرامش را تعطیل می کند و به حالت هشدار قرمز می رود. آن فرد لنگ که در کشتی از ترس به آب انداخته شدن با حالت وحشتزده در گوشه ای پنهان می شد تا ناخدا از خیر به آب انداختن لنگر بگذرد هم در واقع سیستم دفاعی بدنش را به همین وضعیت هشدار قرمز می برد و تمام لذت سفر را بر خود حرام می کرد. اما حقیقت این است که بسیاری اوقات اصلا ضرورتی ندارد به وضعیت هشدار قرمز برویم و می توانیم در اکثر لحظات زندگی در وضعیت آرامش و استراحت باشیم و از سفر زندگی خود لذت ببریم.

وقتی همکاری در محل کار با رفتار و نگاه و سخنانش فضا را آزاردهنده و ناخوشایند می کند، چرا الزاما باید ترس در دلمان بیفتد و حس بد و ناخوشایندی در وجودمان راه یابد؟ شاید او در بیرون از محل کار مشکلات زیادی را پشت سر گذرانده و آنچه اینـجا از خود نشـان می دهد پس زلزله های تکان سنگینی باشد که در منزل تجربه کرده است. کمی بی اعتنایی و اندکی به حال خود بودن و ذره ای صبر و کنترل در واکنش های لحظه ای می تواند ما را متوجه کند که منظور خیلی از ناخداها از آب به آب انداختن لنگرها چیز دیگری است. ما در سفر دنیا می توانیم چیزهای بسیار زیبایی برای دیدن و شنیدن و فکر کردن پیدا کنیم. خیلی از رفتارهای دیگران به ما ارتباطی ندارد و متاثر از مشکلات شخصی خودشان است. بیایید از امروز اجازه دهیم کشتی بانان لنگرها را بیندازند. دلیلی برای پنهان شدن یا واکنش دفاعی دیگری وجود ندارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 19:27  توسط علیرضا اردشیری  | 

چرا نفر اول من نباشم؟

بارها به خود گفته ام وقتی قرار است همیشه یک نفر، اول شود ، چرا آن نفر من نباشم و هیچ وقت برای این سوال، جوابی پیدا نکرده ام که مرا وادار به عقب نشینی کند. اگر قرار است کسی اول باشد، آن فرد باید "بیل گیتس" باشد. به من بگو چرا نه ؛ تا از حرف خود باز گردم.    "بیل گیتس"

بدون قید و شرط، من نفر اول خواهم بود!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 21:33  توسط علیرضا اردشیری  | 

راه رسیدن به بهشت

 تو مي تواني همين الان تصميم بگيري که اين متن را بخواني يا از خواندنش صرفنظر کني و به همين سادگي    مي تواني از نقطه سايه به منطقه آفتابي بروي. وجه تمايز اصلي تو به عنوان يک انسان با موجودات ديگر قدرت تصميم گيري و مختار بودن توست. خداوند وجود تو را خواهان تغيير آفريدده است. بايدها، نبايدها و کليشه ها روح متحول تو را مادي و ساکن نموده است. هميشه خواهان تغيير باش، خواهان رفتن، رجعت کردن، حتي پرواز کردن به دوردست ها، به دنياي جديد، دنياي خودت. آري وجود خودت. آنگاه که خود را شناختي و درک کردي خدا را نيز درک خواهي کرد. دنياي تو خيلي بزرگ است به اندازه بزرگي روحت، بزرگي عشقت. با عشق زنده باش با عشق الهي به خودت اعتماد کن. تو خداگونه اي هستي بر روي زمين آنگاه که خداوند تو را از گل آفريد بر تو از روح خداوندي خويش دميد. پس تو لياقتش را داري چون جزئي از خدا در وجود توست. به اين دنياي مادي و ساکن خو نکن. روح الهي در تو جريان دارد پس قدر آن را بدان. به مأموريت الهي خويش فکر کن. با نيروي ايمان و اراده سنگها را در هم شکن. آبها را تحت کنترل خود دربياور، و اين را بدان که تو براي کامل شدن به اين دنيا آمده اي. آمده اي حقايق را بيابي و وقتي کامل شدي به بهشت مي رسي و آن را درک مي کني. آري زندگي يعني کامل شدن.   

 چه زیبا شکفتی دعا می کنم همیشه بهاری باشی

به امید کامل شدنت در زنگی ، تولدت مبارک

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 15:52  توسط علیرضا اردشیری  | 

‏خاتم انگشتر ایران

برای نمایش عکس در ابعاد واقعی روی آن کلیک کنیدبا توام ای همه میراث دلیران! با تو ‏
با توام تازه‌هوای تن بی‌جان! با تو ‏
با توام کامدنت هم شده حسرت... تردید
با توام «خاتم انگشتر ایران»! با تو ‏

تو که سیماگر آزادی و ایمان بودی
مطلع شور و غزل‌خوانی باران بودی
تو که با ياد علی یا مددی می‌گفتی ‏
تو که یادآور ایثار شهیدان بودی ‏

لحظه‌ای گوش بده ‏

تو بتاب آینه‌کردار و به میدان برگرد ‏
دل به دریا بزن این بار و به میدان برگرد ‏
همچو دریا که زند موج پی موج دگر ‏
موج سوم شو و سالار به میدان برگرد ‏

لحظه‌ای گوش بده ‏

ما به شولای سپید تو ارادت داریم ‏
ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم ‏
تو به پا خیز! همه یار دبستانی تو ‏
كه اگر بازآیی
بودنت را همه این بار غنیمت داریم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 8:49  توسط علیرضا اردشیری  | 

جهان‌ بدون‌ رويا مي‌ميرد

يوسف‌ عزيز! براي‌ ما خوابي‌ ببين‌ كه‌ جهان‌ بدون‌ رويا مي‌ميرد. يوسف! ما خواب‌ ستاره‌ نمي‌بينيم. خواب‌هاي‌ ما پر از گاوهاي‌ لاغر است‌ و خوشه‌هاي‌ خشك. پر از مردماني‌ كه‌ نان‌ بر سر نهاده‌اند و مرغان‌ از آن‌ مي‌خورند...
يوسف! ما تعبير خواب‌هايمان‌ را نمي‌دانيم. ما چيزي‌ نمي‌كاريم. و فردا كه‌ برادرانمان‌ برگردند ماييم‌ و شرمساري‌ و دست‌هاي‌ خالي. ماييم‌ قحط‌ سال‌ وفاداري.
يوسف! تو نيستي‌ تا راه‌ را نشانمان‌ بدهي. ما مي‌رويم‌ و در پس‌ هر گامي‌ چاهي‌ است. دنيا پر از دروغ‌ و پيرهن‌ پاره‌ خون‌آلود است.
يوسف! قرن‌ هاست‌ كه‌ به‌ چاه‌ افتادهايم‌ و سالياني‌ست‌ كه‌ كاروانيان‌ به‌ بهايي‌ اندك‌ ما را خريده‌اند..
يوسف! به‌ ما بگو كه‌ چگونه‌ عزيز شويم.
يوسف! ديري‌ست‌ كه‌ زليخا فريبمان‌ مي‌دهد. ديري‌ست‌ كه‌ پيرهنمان‌ را مي‌درد و ما هرگز نگفته‌ايم. زندان‌ دوست‌ داشتني‌تر است‌ از آنچه‌ مرا بدان‌ مي‌خوانند.
يوسف! يعقوب‌ منتظر است. پيرهن‌ ما. اما بوي‌ عشق‌ نمي‌دهد.
يوسف! براي‌ ما خوابي‌ ببين. جهان‌ بدون‌ رويا مي‌ميرد. روياي‌ گاوهاي‌ فربه‌ و خوشه‌هاي‌ سبز.
رويايِ‌ ستاره‌اي‌ كه‌ سجده‌ مي‌كند.

 از نوشته های ‌عرفان‌ نظرآهاري‌

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 10:20  توسط علیرضا اردشیری  |